قهرمان ميرزا عين السلطنه

452

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

است . صنعت قالى در بلوك فراهان زياد است . خيلى خوب قاليهائى درست مىكنند . اين دو قالى يك رنگ و يك‌جور بودند . اگر تمام بود مىخريدم و يقينا در طهران دانه‌اى چهل و پنجاه تومان قيمت داشت . دو ساعت به غروب مانده حمام رفتم . قدرى بهتر از حمام ولاشگرد بود . امروز نه فرسنگ راه بود پنج ساعته آمديم با وجود سردى هوا و خوردن باران زياد . الحمد لله خوش گذشت . خريد قاليچهء ساروق - ناصر الدوله يكشنبه غرهء شهر رجب المرجب 1309 - اول چله كوچك است . ليكن ديروز مىبايست از جهت آن سرما و باران اول چله باشد . هوا صاف و آفتاب بسيار خوبى بود . آخر الامر دو فرد قاليچهء اعلى در چهل تومان خريدارى كردم . پنج تومان بيعانه داده سى و پنج تومان را نوشته دادم بعد از آوردن قاليها كارسازى كنم . يك ماه بعد از عيد نوشته داد كه تمام كرده نهاوند بياورد . بسيار قاليهاى خوبى است . دو ذرعى و متن سرمه‌اى است مثل ابريشمى بافت . دختر بزرگ اسمش نرگس خاتون و پانزده ساله بود . دختر كوچكى خانم جانى و دوازده ساله است . هردو قالى يك طرح بودند . مادرشان فاطمه باجى نام داشت . دختر كوچك خوشگل‌تر بود . مدتى نزد ما قالى را بافت . مادره ميل داشت تماشا كرده و تعريف كنيم . . . « * » چهار ساعت به ظهر مانده سوار شديم . زمينها يخ بسته بود . راه صاف و خوب بود . ديروز و امروز برف در صحرا بود . دو سه انگشت برف در زمين بود . يك ساعت و نيم به ظهر مانده ده محمدآباد ناهار افتاديم . قريهء كوچكى است . دو نفر سوار نهاوندى تاخت به سمت قم مىرفتند . فرستادم آمدند . نوكرهاى حسين خان سرهنگ برادر محمد خان بودند . گفتند حسين خان در طهران فوت شده مىرويم نعش او را به نهاوند ببريم . بيچاره تازه خيال گرفتن سرتيپى داشت . چندان پير نبود ، كامل بود . وقت آمدن من سلامت بود . خدايش رحمت كناد . از دست ميرزا باقر نايب الحكومه شكايت داشتند . حضرت و الا محمد خان را نايب الحكومه فرموده بودند . نمىدانم اين شخص كيست كه آقاى عماد - السلطنه نايب الحكومه كرده‌اند . محمد خان و حسين خان از صاحب مكنتين نهاوند هستند . بيست دقيقه از ظهر گذشته سوار شديم . باد مىآمد در تخت نشستم . يك ساعت در تخت بودم . بيرون آمده سوار شدم . باد مىآمد . ابرها به آسمان پراكنده شدند . تند آمدم . سه ساعت و بيست دقيقه بالا از ظهر گذشته وارد ده ديزآباد شديم . خاك عراق است از بلوك چرا . تركى حرف مىزنند . ناصر الدوله پسر مرحوم نصرت الدوله فرمانفرما در اين بلوك بيش از اندازه ملك دارد . الان ناصر الدوله پانزده سال است حكمران كرمان است . خوش‌بخت‌ترين مردم است . يك ساعت و نيم از شب رفته است . اطاق خوبى منزل داريم . شب آخر سفر است . فردا انشاء الله به ملاير خواهم رفت . اندرون و باروبنه از راه ننج به نهاوند خواهند رفت . امروز منتظر من در دولت‌آباد ملاير جهت آن كاغذ بودند . اسباب خجالت شد . روزنامه نزديك اتمام است . اتفاقات

--> ( * ) نقطه‌چين در اصل است .